تبليغاتX
صدای سکوت

صفحه اول لغتنامه آن‌لاین دهخدا چند روزی است که به این شعر سبز «فریدون مشیری» مزین شده است:


زان پیشتر که از سر ما آب بگذرد
با ناخدا بگوی که از خواب بگذرد

این کشتی شکسته در این تندباد سخت
آخر چگونه از دل گرداب بگذرد

ای سرزمین مادری، ای خانه ی پدر
یادت چو آتش از دل بی تاب بگذرد

ترسم که چاره ای نکند نوش دارویی
زین موج خون که از سر سهراب بگذرد

گر همچو رعد، نعره برآریم همزمان
کی خواب خوش به دیده ی ارباب بگذرد

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 22:55  توسط سیده زینب بحرینی  | 


به سراغ من اگر می آیید نرم وآهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من...

حسی برای نوشتن نیست .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 20:38  توسط سیده زینب بحرینی  | 


محرم ها که می شود صدای مداحی های کویتی پور را خیلی دوست دارم. شعری هست که از زبان زینب (س) برای امام حسین(ع) می خواند : "نمی دانستم این هرگز سرت بر نیزه ها باید" .

وقتی بهزاد نبوی در ای سی یو باشد و میردامادی در بیمارستان و رمضان زاده و تاج زاده و عرب سرخی و شهاب و ... در بند اسارت، شما باشید و این آوا در ذهنتان مدام زمزمه شود چه حالی می شوید؟ برای همه شان می خوانم که چنین روزهای سختی را در پیشانی هیچکدامتان و هیچکداممان نمی دانستم! نمی دانستم این هرگز در بند بودنتان را. نمی دانستم این هرگز چنین ستمگرانه برخوردها را با شما که همه ی عمرتان به خدمت به سرزمینتان گذشت و همه ی تلاشتان برای حفظ انقلاب اسلامی! بود. نمی دانستم این هرگز که انقلاب چنین فرزندان خویش می خورد و می بلعد. نمی دانستم این هرگز!

+ نوشته شده در  جمعه 10 مهر1388ساعت 19:37  توسط سیده زینب بحرینی  | 


خدایا! امشب تو را می خوانم به نام علی(ع). به نام مردی که دست سیاه رویان به خون سرخش آغشته شد. دست بدترین های مخلوقاتت. دست کسانی که علی را فقط برای عدل و حق طلبی اش، نه به نبرد که به خدعه وخیانت و نه در قتال که در نماز و به سجده ی بر آستان تو به شهادت رساندند. 

خدای من!تو را امشب به نام مردی می خوانم که از فرط تنهایی سر به چاه برد و پشت به همه ی سیاهی ها سخن با تیرگی چاه گفت و شکوه به آسمان نکرد. خدای علی(ع)! من امشب اما و همه ی شبها و روزها سر به آسمان بلند کرده ام و شکوه با تو می گویم. شکوه با خدایی می گویم که تنهایی و غربت ما را می بیند و صبر می کند. خدایی که ناله های شب و روز مادران و پدران و همسران شهدای سبز این سرزمین را می بیند و دندان بر جگر می نهد. خدایی که چشمان منتظر خانواده های اسیران در ستم را می بیند و نمی دانم هنوز، خود در انتظار چیست که طاقت می آورد و دری به امید نمی گشاید.

خدای من! بارها و بارها صدایت کردم نه فقط من که ملیونها ستم کشیده و رنج برده در سراسر این کره ی خاکی صدایت کرده ایم که نجاتمان دهی و رهایمان کنی از این همه جور و یا دست کم ظالمان آگاه کنی و هدایت اما ... . تو بیش از آنچه در خیال ضعیفی چون من بیاید می دانی که چه بندگان عجولی آفریده ای و می دانی که صبر چه واژه ی غریبی است نزد این مخلوق ضعیف تو. اما این را هم خوب شاهدی که تا همین لحظه هم که حساب کنی کم صبر نکرده ایم بر این بلای عظیم و اصلا مگر راهی برایمان مانده جز صبر و خواهش و التماس و التجا و زاری به درگاهت. نه اینکه دست بر دست نهاده و روی به آسمان گرفته در کنج آرامش به دعا نشسته باشیم نه هرگز! اما تو خود دیدی و می بینی که چه می کنند با مردمانی که پای از خانه بیرون گذاشتند و دستهایشان را مشت کردند و فریاد حق طلبی و عدالت جویی برآوردند. خودت دیدی که چه خونها ریختند و چه اسارتها بردند. 

خدای من! نسل من برای دیدن روی آزادی و چشیدن طعم عدالت بیش از ۱۲ سال است که صبر کرده است و فقط تو می دانی که چه لحظات تلخ و دردناکی از سرگذرانده است و تحمل کرده است تا روزی که سر به آسمان بلند می کند و شکر می کند از تو بشنود: که این پاداش توست مخلوق من برای تحمل ات و برای شکیبایی ات. خدای خوب من! یعنی می شود به حق مرد تنهای این شب، رسیدن چنین لحظه ای را نزدیک تر کنی؟!

خدای مهربان من! همه ی مردم این خاک تو را امشب می خوانند و عده ای به اضطرار بیشتر صدایت می کنند. کسی همسرش را، کسی پدر یا مادرش را، کسی فرزندش را و کسی چون من دوستانش را از تو می خواهد. خدایا به صدای مضطرشان سوگندت می دهیم که بیش از این به انتظار رهایشان نکنی و ناله هایشان را بی جواب نگذاری.

+ نوشته شده در  جمعه 20 شهریور1388ساعت 0:58  توسط سیده زینب بحرینی  | 


در جلسه ی امروز بیدادگاه انقلاب مخملی، پس از حجاریان و امین زاده که هر یک به طرز ماهرانه ای اعترافات! کردند، در متن کیفر خواست هم مطلبی به نام اعترافات عبدالله رمضان زاده خوانده شد. از مدتها پیش رمضان زاده و تحلیل های واقع گرایانه اش را می پسندیدم. همیشه برایم یکی از دوست داشتنی ترین شخصیتهای سیاسی اصلاحطلب بوده و هست. همیشه در اردوهای شاخه جوانان مشارکت یکی از کسانی که برای آمدنش لحظه شماری میکردیم همین عزیزی بود که امروز با اعترافات هوشمندانه اش بار دیگر ستودمش.

در اعترافات منتسب به رمضان زاده آمده است:

"هرطور به مسئله انتخابات نگاه مي‌كنم به اين نتيجه مي‌رسم كه انتخابات در مسير قانوني و درست انجام شده و پذيرش آن براي همه تكليف قانوني است، نبايد درآن شبهه ايجاد كرد. "

جالب است که رمضان زاده حرفی از نتیجه ی انتخابات نزده و در مورد خود امر انتخابات اظهار نظر کرده است و پذیرش انتخابات را برای همه تکلیف قانونی دانسته است. امری که قبل از این هم همواره به آن اعتقاد داشته است.

نکته ی جالب دیگری که در این متن دیده می شود اعتراف به اشتباه در تحلیل است:

"حضور گسترده مردم در انتخابات اخير نشانه عملي اعتماد به نتيجه مشاركت سياسي در كشور پس از 30 سال است. ما بايد بخاطر تحليل غلط از مردم عذرخواهي كنيم، چون قبلاً به مردم گفتيم اگر مشاركت حداكثري شود، ما پيروزيم، ولي حالا كه مشاركت حداكثري شد ما پيروز نشديم، بنابر اين تحليل ما اشتباه بود و ازاين بابت بايد عذرخواهي كنم. "

در اینجا هم رمضان زاده با زیرکی، به خلاف انتظار بودن نتیجه ی انتخابات اشاره کرده است و تنها به دلیل اشتباه بودن تحلیل عذر خواهی کرده است. انگار دارد به راستی از همه ی کسانی که پیش از انتخابات برایشان سخنرانی کرده و این تحلیل را ارائه داده است، عذر خواهی می کند و به بهترین زبان می گوید که خوش باوریش به سلامت حداقلی انتخابات و صیانت مجریان انتخابات از رای مردم، باعث تحلیل غلط او از انتخابات شده است و اینک از این خوش باوری عذرخواهی می کند.

دقت اش و هوشمندی اش را می ستایم،اگرچه حتی اگر بدترین اعترافات را هم به او نسبت می دادند، از بلندمرتبگی اش در ذهنم ذره ای کاسته نمی شد،همچنان که هنوز ابطحی، سعید شریعتی، مسعود باستانی و همه ی کسانی که به ناکرده های خود و دیگران اعترافات! کرده اند، در نظر هیچ ایرانی ذره ای از عزتشان کاسته نشده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 14:36  توسط سیده زینب بحرینی  | 


روزهای پرمشغله ای است. در این هیاهوی نابسامانی اوضاع کشوری که در دستان قدرت طلبان باز هم مثل همه ی دوران و زمانه ها چون بازیچه ی کودکان، دست به دست میشود و در این روزهایی که جان نخبگان این خاک در پس میله های زندان در خطر است و در زمانه ای که نوشتن های بی امان این و آن و گلایه های بر زمین جا مانده ی مردمان راه به جایی نمی برد، من مانده ام و درسهای باد کرده روی دستهایم که مجالی هم اگر برای خواندنش فراهم آید، روان آرامی نیست که پردازشش کند و از پس سختیهای حل مسائل دشوار این سخت ترینِ درسهای بشر ؛ این کوانتوم و الکترودینامیک و ... برآید.

 اگرچه گاه گاهی خبرهای خوبی می آید که برای چند روزی شارژ می شوی و خودت را پیدا میکنی (مثل آزادی سعید نورمحمدی بعد از ۶۲ روز) اما روزها که میگذرد دوباره همان زینب مضطرب و نگران می شوی که همه ی اطرافیانت حالا بیش از دو سه ماهی است از دستت کلافه اند و خودت کلافه تر از همه از دست خودت.

باید خودم را پیدا کنم اما کجای این شب تیره ،نمی دانم؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 1:48  توسط سیده زینب بحرینی  |