تبليغاتX
صدای سکوت

عجب عيد خوشي شد عيدامسال؛آزادي سلطاني و گنجي.سلطاني پس از هفت ماه وگنجي پس ازشش سال.

  به اميد آزادي همه زندانيان راه آزادي و به اين اميد كه شادي امروز خانه گنجي، فردايي نه چندان دور در خانه همه آنها باشد. در لحظه تحويل سال نو دعا كنيم براي همه آنهايي كه مورد ستم قرار گرفته‌اند؛ به خصوص براي دوستانم حسين عبدالله‌پور و فريد مدرسي كه اين روزها سايه يك حكم 6 ماهه و يك ساله زندان بر سرشان سنگيني مي‌كند.

شايد تا روز عيد نتوانم بنويسم،بنابراين سال نو را پيشاپيش تبريك مي‌گويم و اميدوارم سال 85 با شروع خوشش، نويدبخش روزهاي خوبي براي همه ايرانيان باشد.

ساقيا آمدن عيد مبارك بادت   آن مواعيد كه كردي نرود از يادت

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 8:12  توسط سیده زینب بحرینی  | 


در روزهاي اخير كه بسيار مهم و سرنوشت‌ساز بودند، براي شركت در نشست فصلي مناطق و شاخه جوانان جبهه مشاركت سفري به تهران داشتم.

   رخداد مهم اين روزها يعني ارسال پرونده‌ي هسته‌اي ايران به شوراي امنيت، تمام فكرم را مشغول كرده است. از هر كسي چيزي مي‌شنوم. برخي آن را ذليلانه‌ترين موقعيت براي ايران مي‌نامند، عده‌اي از تحريم و حتي اجراي برنامه نفت در برابر غذا براي ايران خبر مي‌دهند، بعضي هم اين جريان را پايان عمر نظام جمهوري اسلامي مي‌دانند. در اين ميان، از همه جسورانه‌تر موضع متغير سران نظام است كه پس از به آب دادن چنين دسته‌گلي ، يك روز مي‌گويند:" پرونده ايران به شوراي امنيت گزارش شده است نه ارجاع" و درست در همان روز مي‌گويند:" ملت ما از اين اتفاقات نمي‌هراسد؛ اينها كه با ما چنين رفتاري كردند همانهايي هستند كه 8 سال جنگ را به ما تحميل كردند. مردمي كه آن روزها در برابر همه‌ دنيا ايستاد اينك نيز در برابر همه‌‌ ابرقدرتهاي جهان خواهدايستاد". صدا و سيما هم براي حفظ آرامش مردم شريف و رشيد ايران، مهر سكوت بر لب زده و در اين خصوص به هيچ‌وجه اطلاع‌رساني نمي‌كند. آقاي رئيس جمهور هم كه آنقدر از سفرهاي داخلي و خارجي خسته‌اند كه وقتي براي فكر كردن به اين جريان ندارند چه رسد به اعلام موضع.

   در كنار همه آنچه شنيده‌ام، من هم وضعيت را وضعيت فوق قرمز براي كشورمان مي‌دانم. فوق قرمز از آن جهت كه تقريباً تا به حال، مشابه آن در تاريخ ايران وجود نداشته است؛ چرا كه در همه مقاطع بحراني پيشين، چهره‌ موجهي در ميان سران نظام وجود داشت كه حضورش در سطح بين‌المللي مايه اعتبار و اطمينان بوده، موجب رفع خطر شده است. چه آن زمان كه اميركبير داشته‌ايم يا مصدق، و چه نزديك‌تر كه امام خميني داشتيم يا خاتمي و يا حتي هاشمي.

 من هم سايه شوم تحريم و حتي انهدام تأسيسات نظامي كشور را بر سر ايران حس مي‌كنم و از روزهاي سخت آينده به شدت مي‌هراسم. تغيير سيستم حكومتي ايران هم پيش‌بيني چندان دور از ذهني نيست؛ اما آنچه از همه بدتر و تلخ‌تر خواهد بود، آسيبي است كه به مردم وارد مي‌شود؛ همان چيزي كه براي عاملان داخلي اين فاجعه، بي‌اهميت بوده و است. البته اميدوارم براي پديدآورندگان خارجي آن مهم باشد و هر سياستي كه در پيش مي‌گيرند، دست كم ضرري را بر مردم ايران تحميل نكند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 اسفند1384ساعت 0:21  توسط سیده زینب بحرینی  | 


آزادي سلطاني مباركمان باشد. مردي بزرگ از اسارتي طولاني بازگشته است. بعد از ۲۱۹ روز. بي‌شك همه آنهايي كه آزادي‌شان را مديون او هستند پيش از ديگران به استقبالش رفته‌اند. دوستم فريد در وبلاگش نوشته كه  با سلطاني تماس گرفته است. به گفته او، سلطاني هنوز باانرژي و بدون خستگي پي‌گير پرونده‌هاست.

 آزادي او براي موكلانش روزهاي خوشي در پي خواهد داشت، اگر بگذارند. 

 يادمان باشد سلطاني براي آزادي اسير شد. زنده باد آزادي و مردانش.

 

.
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 11:51  توسط سیده زینب بحرینی  | 


گنجي مي‌آيد.نمي‌دانم كدام گنجي، گنجي خسته و بيمار، گنجي سالهاي نه‌چندان دور روزنامه‌هاي خرداد و امروز، گنجي مانيفستهاي اول و دوم و سوم يا گنجي‌اي كه حال بايد او را از زبان معصومه شفيعي شناخت. زني كه 6 سال زندان همسر با همه اتفاقات‌اش از او گنجي ديگري ساخته، شايد شجاعتر و بي‌پرواتر.

 روزهاي آخر زندان نزديكان، معمولا آدم را محافظه‌كارتر و محتاطتر مي‌كند،(اين را حسب تجربه اندك خود مي‌گويم) و به تنها چيزي كه فكر مي‌كني آزادي است، فقط مي‌خواهي همه چيز تمام شود. اين روزها معصومه شفيعي طبيعتا بايد كمتر موضع بگيرد و سر در لاك خود فرو برد. لااقل بهانه دست كساني كه 6 سال بي‌هيچ توجيهي خود و خانواده‌اش را تحت بدترين شرايط، آزار و شكنجه كردند، ندهد. اما معصومه شفيعي اين روزها جسورتر هم شده و زندانبان و اربابانش را به موضع ضعف و انفعال كشانده. ستمهايي كه بر او و خانواده‌اش رفته چيزي بيش از اين نخواهد بود كه او را نگران كند.

 در بهترين حالت، تمام عاملان اين جنايت‌ها سرنوشتي جز آنچه او مي‌گويد نخواهند داشت، چرا كه" حكومت با كفر مي‌ماند اما با ظلم نخواهد ماند" . روزهاي شيريني براي معصومه شفيعي در پيش خواهد بود اگر خدا بخواهد.16 روز ديگر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 اسفند1384ساعت 0:11  توسط سیده زینب بحرینی  | 


داستانهاي ميني‌مال گاهي در چند جمله‌ي كوتاه و اندك‌شان توشه‌ي خواندن كتابي از حكمت را به آدم مي‌دهند."قصه نردبان" نوشته "ريحانه مولوي" از اين دست قصه هاست. مرا كه به فكر فرو برد، شايد در شما نيز چنين تاثيري داشته باشد.

"دزدي از نردبان خانه‌اي بالا مي‌رفت. از شيار پنجره شنيد كه كودكي مي‌پرسد:«خدا كجاست؟» و صداي مادرانه‌اي پاسخ مي‌دهد:«خدا در جنگل است، عزيزم». كودك مي‌پرسيد:«چه كار مي‌كند؟» مادر مي‌گفت:«دارد نردبان مي‌سازد.» دزد از نردبان خانه پايين آمد و در سياهي شب گم شد.

سالها بعد دزدي از نردبان خانه حكيمي بالا مي‌رفت. از شيار پنجره شنيد كه كودكي مي‌پرسد:«خدا چرا نردبان مي‌سازد؟» حكيم از پنجره به بيرون نگاه كرد، به نردباني كه سالها پيش از آن پايين آمده بود، و رو به كودك گفت:«براي آنكه عده‌اي را از آن پايين بياورد و عده‌اي را بالا ببرد.»"

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 8:47  توسط سیده زینب بحرینی  |