مریضی این روزها حسابی زمین گیرم کرده است. از یک سرماخوردگی شروع شد و بعد هم عوارضاش خانهنشينام كرد. تحمل در خانه نشستن سخت است اما از جهتی برایم بد نشد. خودم را با خواندن تمام روزنامهها و مجلههایی که مشتاق خواندنشان بودم،سرگرم کردم و شاید جز صفحات ورزشی و اقتصادی ، خط به خط سایر صفحات را مطالعه کردم، شرق و کارگزاران روزهای 19و20 و21 ام اردیبهشت را میگویم. اتفاقا روزهای مهمی هم بودند. نامه احمدينژاد به بوش و جلسات اتحادیه اروپا درمورد مساله هسته ای ایران از مهمترین اخبار روزهای اخیر بودند که این دو روزنامه نیز به عنوان تیتریک خود به آن پرداخته بودند. از متن کامل نامه گرفته تا بی اعتنایی های آمریکا و سایر انعکاس هایی که در سطح جهان داشت. و از اعتراضهایی که مجلسیان به علت عدم هماهنگی با ایشان در ارسال نامه به بوش داشتند.
روزنامه کارگزاران که شمارگانش هنوز به 15 نرسیده ، در قطعي مناسب و کاغذي زیبا و شکیل منتشر می شود. جدای از زیبایی ظاهری به لحاظ خبری هم خواندنی است. البته یادداشتهایش هنوز چشمگیر و آنچنانی نیست و همینطور تحلیل هایش، که البته با توجه به نوپا بودنش تا اندازه ای طبیعی است.
از جمله تحلیل هایی که در صفحه" سیاسي" روز چهارشنبه این روزنامه خواندم موضوع انتخاب دبیر کل آینده حزب مشارکت بود.
کنگره نهم در تیر ماه امسال برگزار خواهد شد و از جمله برنامه های این کنگره بحث تغییر دبیرکل و خداحافظی با دبیرکل 8 ساله حزب؛ محمدرضا خاتمی خواهد بود، که حدودا 2 سالی است صحبت از کناره گیری می کند و عزمش برای رفتن جزم است. بر همین اساس و بعد از 2 سال و با پایان یافتن دوره دبیرکلی وی، اینبار و در این کنگره دبیرکل جدیدی برای حزب انتخاب خواهد شد. این انتخاب شاید بیش از انتخاب شخص، انتخاب نحوه تعامل حزب با حاکمیت است؛ انتخاب میان سکوت، واکنش فعال و یا یک راه میانه.
کارگزان هم به این مطلب اشاره کرده بود و هر یک از نامزدهای دبیرکلی را نماد یکی از انواع تعامل می دانست. رمضان زاده را نماد واکنش فعال، صفدر حسینی را نماد سکوت و کولایی را نماد میانه معرفی کرده و در كنار اين افراد از ميردامادي، تاجزاده و محسن امينزاده(معاون وزير خارجه در زمان خاتمي و يكي از موسسان حزب) نيز نام برده بود. این تحلیلی است که اکثر اعضای حزب هم با آن همنظرند.
هر یک از کاندیداها بی شک دارای توانایی های شخصی بسیاری هستند که در پیشبرد اهداف حزب موثر خواهد بود، اما آنچه دبیرکل را تعیین خواهد کرد تصمیمی است که کنگره برای مشی آینده حزب خواهد گرفت. بنابر این باید به دنبال مدیری کاملا تشکیلاتی و با قدرت ایجاد همگرایی در حزب، بود. من فاکتور سومی هم دارم؛ یک سخنگوی خوب با توانایی پاسخگویی در لحظات حساس.
تبريك براي تلاشي كه كردي، براي رتبه 24 اي كه گرفتي. شايسته بهترينها هستي و ميدانم كه در كسب بهترينها هميشه موفقي .
و يك تبريك جانانه هم به خودم براي داشتن تو. گفته بودم كه ارديبهشت را هميشه دوست داشتهام. حالا بايد به جز 20ام روز ديگري را هم به خاطر بسپارم؛ امروز 11ام ارديبهشت.
در ضمن از همه دوستانم كه براي مسعود دعا كردند متشكرم.
موضوع آخري كه در نظر داشتم براي وبلاگم بنويسم مسعود عزیزم دزديد! مثل هميشه شيواتر و زيباتر از من نوشته بود، بنابراين از نوشتن آن منصرف شدم.
اضطراب نتايج كنكوركارشناسي ارشد ذهنم را حسابي آشفته كرده و تمركزم را براي نوشتن گرفته است. من بدون آمادگي در كنكور ارشد شركت كردم، اما مسعود واقعا زحمت كشيد و فكر ميكنم شايسته كسب بهترين رتبههاباشد.
براي دوستانم آرتي، سارا و فهيمه هم نگرانم. اميدوارم تا چند روز آينده فقط خبرهاي خوش بشنوم. البته ارديبهشت هميشه براي من روزهاي خوبي داشته (به ويژه روز 20 ام) و فكر نميكنم اينبار هم جز اين باشد.
دعايشان ميكنم، شما هم دعايشان كنيد.
بعد از این یک ماهی که از نامگذاری این سال به نام "پیامبر اعظم" می گذرد، هنوز حس میکنم این صفت "اعظم" به "پیامبر" نميچسبد."پیامبر اکرم" یا "نبی مکرم" یا حتی "رسول اعظم"، ترکیبهای روانتر و شیرینتری است که بسیار بیشتر از پیامبر اعظم به دل مینشیند.
همان لحظهای که این نام بر سال85 نهاده شد، کلمه اعظم برایم سنگین آمد. اولین حسی که به سراغم آمد حس دوری از پیامبر بود ؛ فقط همین. حال آنکه تصویری که از پیامبر در ذهنم مجسم شده، مردی مهربان، صمیمی، دوستداشتنی و بسیار متواضع است. در همان ساعتهایی که تصمیم گرفتم این یادداشت را بنویسم، یادداشتی از عطا الله مهاجرانی دیدم. او نیز با همین نگرش به این موضوع پرداخته بود. بنابراین تصمیم گرفتم تنها نکتهای اضافه کنم.
گمان میکنم یکی از دلایل انتخاب این ترکیب نامانوس ایجاد وجه تمایز دیگری میان ادبیات خودیها و غیرخودیهاست. در همین یک ماه، خودیها تنها پیامبر را با صفت اعظم یاد میکنند و غیر خودیها عموما با صفت رحمت.
تقسیمبندی جامعه به خودی و غیرخودی از سوي طراحان آن، امر دور از ذهن و غريبي نيست. اما آنچه به نحوی متناقض به نظر می رسد انکار حزبگرایی در کنار تلاش بر اثبات خودی و غیرخودی است.


