تبليغاتX
صدای سکوت

در دهه فجر امسال برخلاف همیشه ویژه برنامه های تلویزیون را تماشا می‌کردم. نمی گویم خوب بود اما با سالهای گذشته متفاوت به نظر می رسید. روز اول یعنی ۱۲ بهمن در اولین برنامه‌ي صبح به نام" سلام مردم ایران" مصاحبه با چهره ای آشنا اما فراموش شده را دیدم که خاطراتش بسیار دلنشین و شنیدنی بود٬ صادق طباطبایی سخنگوی دولت موقت و یار دیرین امام خمینی٬ و از جمله همراهان ایشان در نوفل لوشاتو. خاطرات وی از معدود خاطرات دست اولی بود که درباره انقلاب و نقش امام در این حرکت نقل شده است.

از جمله برنامه های دیدنی رسانه ملی در این ایام برنامه ای بود که از شبکه اول و در ساعت 8 شب پخش می شد. این برنامه مستند و روایی شمارش معکوس رفتن شاه از ایران بود که در کاخ صاحبقرانیه تهیه شده بود.  احسان نراقی در این برنامه از آخرین روزهایی که شاه در این کاخ حضور داشته و وی را به مشاوره می خوانده است سخن می گفت.

و حسن ختام شاهکار امسال صداو سیما، حضور هاشمی رفسنجانی در یک مصاحبه بی سابقه بود. یک طرف فرزاد حسنی(که البته این بار بسیار مودب و ملاحظه کار شده بود) و طرف دیگر چهره نفوذناپذیر  انقلاب٬ اکبر هاشمی. انصافا که کار جدیدی بود و حرفهای هاشمی اما جدیدتر، او بعد از انتخابات رياست جمهوري اخير بسيار متفاوت ظاهر ‌شده است، و حالا در كنار دفاع از انقلاب از خطاهاي كساني كه خود را صاحبان انقلاب مي‌دانند سخن مي‌گويد، تا آنجا كه در آْخر اين مصاحبه توصيه‌اي مي‌كند كه شنيدنش از زبان هاشمي بسيار دلنشين است؛" جوانان قدر انقلاب را بدانند، اگر خطايي مي‌بينند اينها اشخاصند، به پاي انقلاب گذاشته نشود."

اما متعجبم كه اين مصاحبه موردتوجه محافل خبري هر دو طرف واقع نشد.  

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 17:25  توسط سیده زینب بحرینی  | 


یادم هست تا مدتی پیش(حدود ۶ سال)در عزاداری های حسینی و ذکر مصیبت امام حسین حتی در منطقی‌ترين و روشنفكرانه‌ترين شكل آن نه اشكي مي‌ريختم و نه شوري در من ايجاد مي‌شد. اما هميشه اين "چرا" و "چگونه‌ي" بزرگ در ذهنم بود چرا و چگونه اين حادثه بزرگ بي هيچ تبليغ و تشويقي چنين جاودان مانده و براستي"اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست" چگونه است كه گرد تاريخ ذره‌اي غبار بر شكوه و عظمت آن ننشانده است و حتي با گذشت زمان ياد و نام امام حسين جاودانه‌تر مي‌شود.

با اين سوالات درگير بودم كه با كتابي سراسر احساس و شور آشنا شدم كه اگرچه پاسخگوي سوالات اساسي من نبود اما مرا عميقا به امام حسين و حضرت زينب نزديك نمود. كتابي از سيد مهدي شجاعي به نام آفتاب در حجاب. اين كتاب با زباني صميمي و شاعرانه زينب را مخاطب خويش قرار داده و از آينه چشم او واقعه عاشورا و ماجراهاي قبل و بعد از آن را مي‌بيند. يادم هست اولين باري كه كتاب را خواندم در مدت 5 يا 6 ساعت تمامش كردم اما نزديك بود خودم هم تمام كنم! به شدت منقلب شدم و چون سن كمي داشتم تا روزها در شوك نوشته هاي كتاب بودم. بي شك بار اولي كه كتاب را خواندم تنها جنبه احساسي آن مرا چنين دگرگون ساخت، اما بارها و بارهاي بعدي كه آن را در مواقع مختلف خواندم معرفت شيريني از حسين و علت قيام او دريافتم. وصف اين كتاب و شرح زيبايي آن بسيار سخت است و بهتر آن است كه با خواندن جملات زيباي اين كتاب هر خواننده‌اي خود به آن معرفت شيرين دست يابد.

كساني كه كتابهاي ديگر اين نويسنده را خوانده باشند(پدر، عشق و پسر و كشتي پهلو گرفته) بي شك براي يافتن اين كتاب اقدام خواهند كرد. افسوس كه اين روزها كتاب را به دوستي امانت داده‌ام، تا جملات زيباي آن را برايتان نقل كنم. اميدوارم بتوانيد كتاب را پيدا كنيد و حسين را زينبي بشناسيد؛ آنگونه كه نويسنده كوشيده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 23:41  توسط سیده زینب بحرینی  | 


باز مي نويسم و به روي خودم نمي آورم كه بيش از چهار ماه است كه ننوشته ام هزار و يك علت و دليل دارد كه شرح هر يك داستاني است. اما حالا كه دوباره آمده ام يك خانم معلم فيزيك هستم، درس مي‌دهم، امتحان مي‌گيرم، برگه صحيح مي‌كنم و ... . گاهي هم كه وقت كنم به درسهاي ليسانسم سري مي‌زنم. حسابي گرفتار شده‌ام با انتقال مادرم به شهرستان زندگي‌ام پيچيده شده و زمان به كلي از دستم دررفته است. در پستهاي بعدي اگر عمري بود از روزگار گذشته بر من در اين چند ماه پستها! خواهم نوشت.

امروز هم كه بعد از مدتها روي خط آمدم خواستم شعري بنويسم و اين قطعه از شعر سهراب را كه بي‌اندازه دوست مي‌دارم به ياد آوردم

 سفر مرا به زمينهاي استوايي برد

 و زير سايه آن بانيان تنومند

عبارتي كه به ييلاق ذهن وارد شد؛

 وسيع باش و تنها و سربه زير و سخت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 16:7  توسط سیده زینب بحرینی  |