"امينه" نه فقط داستان زني باورنكردني، كه داستان غريب رنجها ، فريبها و نابوديهاي سرزمين ايران است. سرزميني كه بازيچهي قدرت حاكمان بود و هر كه بيشتر ميكشت فرمانروا و شاه ميشد، نه هر كه بيشتر ميدانست و نه هر كه مردمدوستتر بود. سرزميني كه روزي مهد تمدن زمينيان بود، قرنها از اين دست به آن دست و از يك بلا به بلايي ديگر دچار ميشد.
داستان عجيب زني از نوادگان صفوي و از فرزندان امامقلي خان كه بيش و پيش از آنكه همسر شاه سلطان حسين، همسر فتحعلي خان قاجار، مادر محمد حسن ميرزا و مادربزرگ آغامحمدخان قاجار باشد، بانويي دلاور، زيرك، تاجر، سياستمدار، دانشمند و عارف بود. بيگمان چون او تاكنون زاده نشده و بعيد است كه زاده شود. تاثير شگرف اين بانوي رشيد و دلاور بر سرزمين ايران، همان داستاني است كه "مسعود بهنود" در "امينه" بازگو ميكند.
اما ايران، ايران من، كه هرگاه گوشهاي از تاريخش را ميخوانم، غمي بزرگ بر دلم مينشيند. روزي صفوي ميآيد، به نام دين و مذهب آنچه ميخواهد بر سر مردم و ميهن ميآورد و از آن بدتر آنكه مردم چنان ستايشگرشان ميشوند تو گويي معصوماني ديگرند كه هر خطايشان نه فقط قابل چشمپوشي كه ستودني است. از همهي اينها دردناكتر حمله سبعانهي محمود افغان و ويراني زيباترين شهر دنياي آن روز، اصفهان، و قتلعام بيرحمانهي مردم بيدفاع اين شهر است كه در آن زمان، شاه سلطان حسين صفوي تنها حركتش تسليم خويش است تا مردم كمتر آسيب ببينند و مردم نيز به جان اين به اصطلاح "ملا حسين" دعا ميكنند كه چنين جاننثارانه از تاج و تخت كنار ميرود؛ و هيچكس از آن ميان نميپرسد اين شاه بيكفايت چه كرد كه روزگارمان چنين شد؟ روزي ديگر نادرشاه آنقدر ميكشد كه از بيرقيبي در جنايت، به مقام پادشاهي ميرسد و پس از سالها كشتار و غارت، داماد امينه "وكيل الرعايا" ميشود و عملا شاهي ديگر. بدتر و خونريزتر از همهي اين شاهان نوهي امينه، آغامحمدخان قاجار است كه در تاريخ شاهان ايران بيسابقه است. چه خوب كه امينه نديد و ندانست كه فرزندزادهي او با مردم ميهنش چنين كرد. افسوس مردم ايران آنجايي به اوج خويش ميرسد كه مهدعليا دو تن از فرهيختهترين مردان اين سرزمين را در دوران طلايي اثربخشيشان به دسيسهاي بر خاك مينشاند تا بزرگترين حسرت تاريخ بر دلهاي ايرانيان بماند و هر گاه نام اميركبير و قائممقام فراهاني را به زبان ميآورند آهي از سر درد و اندوه برآورند.
اينهمه تاريخ گفتم تا به ياد بياوريم ايران پس از گذراندن روزگاراني سخت و طاقتفرسا، در دستان ماست. نباشيم چون مردمان زمان صفويه كه خدا و دينمان به كناري نهاده، جايگزيناني دروغين برايشان اختيار كردهايم و به جانشان دعا ميكنيم. و يا مردمان زمان افشاريه كه صبح را به اميد غارتهاي پياپي نادر به شب ميرساندند و يا مردم زمان قاجار كه آنقدر از اوضاع زمان و حاكميتشان بيخبر بودند كه گنجي چون اميركبير را به شرابي باختند و براي نسلهاي پس از خود تنها حسرتي باقي گذاشتند.
زنده بودن، ديدن و ناليدن و دست روي دست گذاشتن نيست، زنده بودن تلاش براي بهتر زيستن است، همتي است كه ايرانيان را فراموش شده است. زنده باشيم و زنده بودنمان را اعلام كنيم.
نميدانم تا كي، چقدر و تا به كجا اين ظلم و جور ادامه خواهد يافت؟ چرا تمام نوشتههاي همنسلان من، چه در فضاي مجازي و چه در هر رسانهاي كه بازمانده است، رنجنامه است؟ اين نوشتنهاي تلخ و اين روزگاران غم و اين فضاي مسموم و سرد چه زمان پايان خواهد يافت؟ آن كورسوي اميد و آن راه نجات كي رخ مينمايد؟
اين بار هم دستم رفت تا از غمي ديگر كه ساعتها خواب از چشمانم و قرار از جانم ربود و مرا چون طفلي به زارزدن نشاند بنويسم، از غم دوستان دانشجو و اعضاي دفتر تحكيم و ادوار، از غم ستمهايي كه حتي يادآورياش پرده اشك را حايل ميان من و صفحه نوشتهام ميكند، از غم همسراني كه خود را در تجربهي تلخ امروز آنان شريك ميبينم، از بغض و شكايتي كه بارها و بارها به درگاه خداوند بردم، و از نااميدياي كه در چنين روزهايي گاه آرام و بيصدا در وجودم رخنه ميكند، اما سري به نوشتههاي پيشين زدم و اكثر آنها را رنجنامه ديدم. ميدانم كه اين هم آخرين اين دردها نيست، اين هم آخرين باري نخواهد بود كه در چنين موقعيتي مينويسم.
هيچ نميدانم كه پايان اين مسير كجاست؟ كدام شيوه و به دست كدام نسل همه اين بيعدالتيها پايان خواهد يافت؟ تنها دلخوشي من در مواجهه با همهي اين جور و ستمها يك جمله است همين؛ "حكومت با كفر ميماند اما با ظلم نخواهد ماند. "
نشست فصلي شاخه جوانان جبهه مشاركت مناطق جنوب كشور ۲۸و ۲۹ تير ماه در شيراز برگزار شد.
اين نشست و برگزاري خوب و حضور خوبتر دوستان مناطق نشان داد كه هنوز ارادهها براي حركت اصلاحي قوي و گامها براي دستيابي به آزادي و دموكراسي استوار است. هنوز هم هستند كساني كه در اين هواي گرم و در اين فضاي سرد سياسي براي حضور در يك نشست دو روزه وقت بگذارند و خستگي سفري طولاني را به جان پذيرا باشند. براستي كه بر اين همت و اراده آفرين بايد گفت. اميد كه چنين روزهايي بارها و بارها و در فواصل كم تكرار شود كه مسلما در تغيير اين فضاي سرد و رخوتزده تاثير بسيارخواهد داشت.
گزارش مشروح اين نشست در روزنامه شرق در روزهاي ۳۱تير و ۱ مرداد آمده است.



