تبليغاتX
صدای سکوت

روز چهارشنبه كه "هادي قابل" را دستگير كردند، مغزم داغ شد. تهران كه بودم چقدر در تب و تاب بودم كه ببينمش و جوياي حالش شوم. ديدمش اما زود رفت و فرصت احوال پرسي نشد. خدا مي‌داند وقتي خبر دستگيري‌اش را شنيدم چقدر حسرت خوردم. چه فريبكارانه هم بود دستگيري‌اش، به نام همسايه و به كام دادگاه ويژه روحانيت. هراس از چه داشتند؛ به گمانشان قابل از پشت‌بام فرار مي‌كرد، اگر خودشان را معرفي مي‌كردند، اصلا مگر مي‌دانست روي كدام خط قرمز پا گذاشته كه در انتظار بازداشت باشد و در پي گريختن. هنوز هم هيچ كس نمي‌داند چرا؟ فضاي رسانه‌اي هم كه در بي‌خبري به سر مي‌برد نه از خودش خبري دارند و نه از علت بازداشتش.

قم كه بوديم رئيس منطقه قابل بود، بچه‌هاي مشاركت با او بزرگ شدند و با كمك‌هاي او كار سياسي را آموختند. قابل براي مشاركتي‌هاي قم پدري كرد، آري پدر سياسي‌ام را آزاد كنيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 13:1  توسط سیده زینب بحرینی  | 


بالاخره سفرهاي پي در پي ام تمام شد و تازه كمي قرار گرفتم. شيفته‌ي سفرم آنهم سفرهاي كاري يا تشكيلاتي. اما پيش و بيش از آنكه مقصد برايم دل‌انگيز باشد از مسيري كه به سوي مقصد مي‌رود لذت مي‌برم. هميشه در راه بودن را به رسيدن ترجيح مي‌دهم، اگرچه هر نوع سفري خستگي‌هاي ويژه‌اي دارد اما شيريني پيمودن آن‌قدر هست كه خستگي‌هايش را تاب بياورم.  

آخرين سفرم همين چند روز پيش تمام شد؛ قم و تهران. جاي همه‌ي دوستانم خالي. قم براي جشن ازدواج بهترين دوستم و تهران براي نشست شوراي عمومي شاخه جوانان جبهه مشاركت. هر دو عالي بود.

سومين نشست شوراي عمومي شاخه جوانان در مقايسه با نشست‌هاي قبلي رنگ و بوي ديگري داشت. از وقتي "سيد شهاب الدين طباطبايي" رياست شاخه جوانان حزب را بر عهده گرفته و شاخه دانشجويان به عنوان يك شاخه مجزا در حزب ايجاد شده، فضاي جوانانه‌تري بر شاخه جوانان حاكم شده است. ارتباط با احزاب و شخصيت‌ها گسترش يافته است و رويكرد فعاليت‌ها ديگر صرفا سياسي نيست. فضا آنقدر جوان و شاداب شده كه من با 25 سال سن در ميان‌شان احساس پيري مي‌كنم. علتش شايد حضور 6 ساله‌ام در حزب باشد يا ارتباط با قديمي‌ترهاي تحكيم. هر چه هست با اين نسل پرشتاب و پرشور امكان رقابت سخت است. براي جوان بودن در ميان نسلي كه براي دستيابي به آنچه مي‌خواهد مانند سيلي خروشان است بايد شتاب گرفت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 11:19  توسط سیده زینب بحرینی  | 


 در بعضی از کشورها چه آزادی‌هاي عجيبي وجود دارد! تا چند روز پيش نمي‌دانستم در كشور هلند توزيع و مصرف مواد مخدر از هر نوع آزاد است. در فروشگاه‌ها و مراكز تفريحي اين مواد به راحتي در اختيار مردم قرار داده مي‌شود و حتي محدوديت سني نيز در خريد آن وجود ندارد. يكي ديگر از آزادي‌هاي باورنكردني اين كشور، لغو قوانين رانندگي از جمله عبور از چراغ قرمز، در بعضي از مناطق است. خبري كه خواندم به سلب اين آزادي‌ها در اين كشور اشاره داشت. تلاش برخي فعالان اجتماعي براي سلب برخي از اين آزادي‌ها به علت تاثير مخرب قرص‌هاي توهم‌زا، مدتي‌ است آغاز شده و تا اندازه‌اي موثر بوده‌ است.

شايد در اولين نگاه چنين به نظر برسد كه مردم اين كشورها به دليل عدم برخورداري از دادگاه و يا سلطه‌ي مقتدرانه‌ي قانون، دست به بدترين جنايت‌ها و تخلفات بزنند اما برخلاف اين تصور، از سوئيس و هلند (دو كشور شاخص در اين زمينه)، كمترين خشونت گزارش شده است. از خودم مي‌پرسم اگر اندكي از اين آزادي‌ها (اگرچه شخصا با آزادي مواد مخدر به شدت مخالفم) در ايران برقرار شود، چند سال يا قرن به طول مي‌انجامد، كه مردم ما نحوه‌ي صحيح برخورد با آن را فرابگيرند؟ يكي از موارد، برخورد جامعه‌ي ايراني با آزادي پوشش است. آيا در صورت تحقق اين آزادي، زنان ايراني تا مرز  ‌برهنگي خواهند رفت؟ آيا مردان ما در برابر اين برهنگي‌هاي نامناسب­ترين واكنش­ها را  نشان خواهند داد؟ البته اين مورد هم مانند ساير رفتارهاي جامعه ايراني قابل پيش‌بيني نيست و نمي‌توان به قطعيت آينده‌ي چنين آزادي‌هايي را در جامعه ايران پيش­بني كرد، اما از يك چيز مطمئنم و آن هم مواجهه با آزادي‌ قوانين رانندگي است. دست كم چندين سال طول مي‌كشد تا مردم ما بدون ترس از جريمه يا هر تهديد ديگري بپذيرند كه پايبندي به قوانين رانندگي حافظ جان آنهاست.

با همه‌ي اينها تنها زماني آزادي از هر نوع آن در كشوري متولد مي‌شود، كه پيش و بيش از همه، آزادي بيان و آزادي انديشه در آن جامعه برقرار باشد. لازمه‌ي داشتن جامعه‌اي كه ظرفيت پذيرش آزادي را داشته باشد، برپايي نظام آزاد رسانه‌اي است. به گمانم در ايران ما وجود آزادي بيان و بيان انديشه امري محال‌تر از وجود ساير آزادي‌ها باشد.

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 شهریور1386ساعت 14:24  توسط سیده زینب بحرینی  |