تبليغاتX
صدای سکوت

آزادی قابل و شیرینی شنیدن صدایش، برای ساعاتی تلخی و غم بازداشت دکتر رزاقی را از خاطرم برد. اما حالا که حدود یک هفته از بازداشتش می­گذرد نمی­توانم از کار باارزشی که دکتر به خاطر آن این روزها را در بند، نمی­دانم کدام بازداشتگاه، به سر می­برد، ننویسم. کنشگران داوطلب؛ موسسه­ای که جایش در میان سازمان­های غیردولتی ایران خالی بود. این موسسه که به ریاست دکتر رزاقی و با مدیریت توانمند وی و هیات مدیره­اش اداره می شد، چندین سال با برگزاری کارگاه­های آموزشی با هدف تربیت نسلی مدیر و مدبر، بستر مناسبی برای رشد دانایی و توانایی جوانان فعال و تا حدودی غیرسیاسی فراهم آورد. اگر چه تمامی این تلاشها در راستای دستیابی به دموکراسی و آرمان های حقوق بشر در ایران بود، اما مشی و مرام این موسسه نه تنها سیاسی نبود که تمام مراقبت­های لازم صورت می­گرفت تا بوی سیاسی کاری از این فعالیتها به مشام نرسد. افسوس! یادم هست در یکی از کارگاه­هایی که خود دکتر آموزشگر بودند، چقدر حساس بودند که بحثها وارد سیاستهای داخلی کشور نشود. ای کاش اینهمه خطوط قرمز نانوشته و نامعین را لحاظ نمی کردند اگر بنا بود آخرش این شود که دفتر کنشگران را پلمپ کنند و دکتر رزاقی را بازداشت.

 

دکتر رزاقی عزیز باید از همان آغاز می­دانستی که اینها دردشان نه حرف سیاسی است و نه کار سیاسی. دردشان دانستن است، سواد است، اصلا با کسانی که بخواهند زیادی بفهمند و در صحنه باشند مشکل دارند. مگر نبودند اینهمه اساتید دانشگاه که زود هنگام بازنشسته!!! شدند؟ مگر نبودند اینهمه روزنامه متعادل و ملاحظه­کار که توقیف شدند؟ از همان روزی که ایده­ی کنشگران به ذهنت آمد خاری در چشمانشان شدی و حالا باید این خار از چشم دربیاورند. شاید مثل بعضی از دانشجویان از تو هم بخواهند دو راه برگزینی یا چفیه یا صدای آمریکا. اما فراموش نکن اگر تک تک ما را  27 سال هم مانند ماندلا به زندان برند، آزادی و دموکراسی با کفشهای نرم و بی­صدایش خود راه کشور ما را در پیش خواهد گرفت و تو و همه­ی دوستان در بندمان قهرمانان آن روزها خواهید بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 8:22  توسط سیده زینب بحرینی  |