کمتر از 10 ماه تا دور بعدی انتخابات ریاست جمهوری مانده و ما تازه در اگرها و مگرهای آمدن این و آن ماندهایم. دولت نهم بدترین آسیبها را به این خاک شریف زده است و ما در پی جبرانش هنوز کمترین تدبیری نیاندیشیدهایم. تمام هنرمان رجوع به قهرمانی خسته است که مدتهاست با گود و مبارزه خداحافظی کرده و حتی به قول خودش یک دور هم اضافی و با اشک و التماس بازی کرده است.
بازگشت به خاتمی دقیقا و بدون تردید نشانگر ناتوانی ما در ساخت مدیران توانمند قابل اتکاست. بعد از12 سال باز هم به همان جایی برمی گردیم که بودیم؛ 2 خرداد 76. اصلاحطلبی و حرکت تدریجی با پیچیدن نسخههای تکراری سازگاری ندارد. خاتمی مرد شماره یک تمام دوران بوده و خواهد ماند، اما این به معنای مصرف او تا انتها نیست، هرچند که وضعیت کشور آنقدر نابسامان و در خطر باشد که دیگر کشمکشهای سیاسی را تاب نیاورد. باید برای روز مبادا کسی را نگه داشت و آن روز مبادا این زمان نیست. هنوز برای خرج کردن تمام مانده اعتبارمان و برای اینکه "خواسته شویم" فرصت باقی است و هنوز برای رسیدن به نقطهای که خاتمی را به میدان بکشانیم زمان داریم. باید نرم و سیاست مدارانه بازی کرد در میدانی که حریف، بازیکن درجه یک ما را با تمام نقاط ضعف و قوتش می شناسد.
در این میان، به گمانم دو رویکرد میخواهد خاتمی را به میدان بکشاند؛ رویکرد غالب و برتر از آن دوستان اصلاحطلبی است که خونشان برای آبرو و اعتبار این نظام به جوش آمده، برای وضعیت سیاه فرهنگ و دانش و برای سقوط اقتصادی کشور. راه حل پیشنهادی این گروه رفع ضرب الاجلی و بلافاصلهی تمام این نگرانیهاست و آن را در آمدن خاتمی میبینند، بی آنکه به هزینه سنگین ابدی این تصمیم بیاندیشند. بیتدبیریهای دولت نهم نه تنها اکنون که در طول سالیان بعد نتایج خود را نشان خواهد داد و روزی خواهد آمد که کسانی که دولت نهم را بر سر کار آوردند، دست به دامان خاتمیها خواهند شد. اگرچه نباید در انتظار چنین زمانی نشست اما فرضاش را نباید محال گرفت و برای آن روز باید قویترین پتانسیل را محفوظ داشت. امروز روز آمدن گزینههای تکنوکرات و در عین حال همسوست تا کشور را از وضعیت بحرانی برهانند. به این دوستان دلسوز باید یادآور شد که دلسوزی بیش از حد، کار را در این عرصه سختتر خواهد کرد. اگر قرار است برای حفظ این نظام به هر نحو که شده قدرت را از مدیران ضعیف سلب کنیم ضرورتی ندارد این کار به بهای تمام شدن بینتیجه خاتمی به انجام برسد.
در سوی دیگر این موضعگیری، دوستان اصلاحطلبی هستند که متأسفانه تنها دندان تیز کردهاند برای کسب موقعیتها و احراز پستها. کسانی که همیشه در صف آخر بودهاند و بدون دادن هزینهای پست و مقامشان را در دولت اصلاحات محفوظ میدانند. کسانی که آدرس دفاتر احزاب اصلاحطلبان را هم نمیشناسند اما راه کسب موقعیتها را خوب میدانند. این دسته میدانند که تنها با آمدن خاتمی پیروزی اصلاحطلبان قطعی است و جایگاهشان مستحکم. کسانی که با سوءمدیریتشان در دولتهای هفتم و هشتم پای اصلاحطلبان را از قدرت بریدند و مردم را به حرکت ایشان بیاعتماد و بدگمان کردند. اینجاست که سران اصلاحطلب باید مراقب تحلیلها و موافقتها و مخالفتها باشند. مراقب باشیم که منفعتطلبی این عده، آمدن خاتمی را سبب نشود.
امروز و در سالهای 87 و 88 نسل دیگری به پای صندوقهای رای خواهد رفت و نسل نویی در ستادهای انتخاباتی برای نامزدها فعالیت خواهد کرد. نسلی که مانند ما متولد سالهای جنگ نیست که تسلیم و سر به راه باشد. نسلی که باید در تصمیمها دخیلش کرد تا اجرایشان کند. برای این نسل خاتمی باید قهرمان بماند؛ کسی که همیشه بزرگ بوده و هست. همه میدانیم با آمدن خاتمی چهقدر فضا بستهتر و دستها برای اصلاح این کشور ناتوانتر خواهد شد؛ چرا که بر سر راه هیچکس به اندازه او سنگ نخواهند انداخت. این مرد بزرگ را به خاطر خودمان بیش از این خرج نکنیم.
یادمان باشد ایران امروز رییس جمهور میخواهد نه مردی برای تمام فصول!



