تبليغاتX
صدای سکوت

روزهای پرمشغله ای است. در این هیاهوی نابسامانی اوضاع کشوری که در دستان قدرت طلبان باز هم مثل همه ی دوران و زمانه ها چون بازیچه ی کودکان، دست به دست میشود و در این روزهایی که جان نخبگان این خاک در پس میله های زندان در خطر است و در زمانه ای که نوشتن های بی امان این و آن و گلایه های بر زمین جا مانده ی مردمان راه به جایی نمی برد، من مانده ام و درسهای باد کرده روی دستهایم که مجالی هم اگر برای خواندنش فراهم آید، روان آرامی نیست که پردازشش کند و از پس سختیهای حل مسائل دشوار این سخت ترینِ درسهای بشر ؛ این کوانتوم و الکترودینامیک و ... برآید.

 اگرچه گاه گاهی خبرهای خوبی می آید که برای چند روزی شارژ می شوی و خودت را پیدا میکنی (مثل آزادی سعید نورمحمدی بعد از ۶۲ روز) اما روزها که میگذرد دوباره همان زینب مضطرب و نگران می شوی که همه ی اطرافیانت حالا بیش از دو سه ماهی است از دستت کلافه اند و خودت کلافه تر از همه از دست خودت.

باید خودم را پیدا کنم اما کجای این شب تیره ،نمی دانم؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 1:48  توسط سیده زینب بحرینی  | 


نشد که خواسته یا ناخواسته صدای شوم این اخبار رسانه میلی را بشنوم و به هم نریزم.

سوختم وقتی شنیدم گوینده ی خبر ساعت ۱۴ تلویزیون جمهوری اسلامی با آب و تاب از تولد گوساله ای دیگر به دست دانشمندان ایرانی خبر میگوید و این موفقیت را پیشرفتی بزرگ می خواند.

سوختم وقتی یادم به پرپر شدن تک تک آن ۱۶۸ سرنشین هواپیمای توپولوف روسی و این ۱۶ سرنشین هواپیمای ایلوشین روسی دیگر افتاد که چه بی اهمیت و اعتنا از کنارش گذشتند و به کمترین تسلیتی هم تن ندادند؛ وقتی یادم آمد ارمنستان برای ۶ سرنشین ارمنی هواپیمای توپولوف عزای عمومی میگیرد ولی در کشور ما به یک تسلیت خشک و خالی ا.ن و ۴ بار اعلام در خبر رسانه میلی غائله ختم می شود. آنوقت اینها هی گوساله تولید می کنند و به دانش خویش مفتخرند.

راستی باید هم در این خاک همین گوساله ها پرورش یابند، همین گوساله های دست ساز. چاره ای اگر برایش پیدا می شد آدمها را هم شبیه سازی می کردند با جسم و جان مورد نظرشان. با مغزی که همیشه آنگونه که سازندگانشان می خواهند بیاندیشد. 

اما خدای مهربانی که ما را آفرید گفت که شما را از تفاوت آفریدم ، از اختلاف. گفت که تضارب اندیشه کنید و بیاموزید. گفت فکر کنید آنگونه که تحقیق کرده اید و نخواست فکر کنیم آنگونه که او اراده کرده است که اگر جز این بود کافری را در زمین زنده نمی گذاشت یا اگر می گذاشت زندگی اش را بدتر از مرگش قرار می داد. مشرکی را امان نمی داد تا در زمین عصیان کند و بندگانش را از دوستی با وی دور کند.

همین خدای مهربان دارد مهلت میدهد به ظالمانی که مدعی دین اویند. به ظالمانی که می دانند: "الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم." کاش هنوز این خدای مهربان مهر بر قلوب ظالمین نزده باشد تا به خود آیند و این روزهای سیاه و خونین را پایان بخشند و برای جهان باقی خود اندک آبرویی باقی گذارند. و کاش ظالمان این سرزمین به یاد آورند که اگر همین خدای مهربان به خشم خویش بخواهد که مجازات کند چنان می کند که با نمرود ها و فرعون ها و همه ی جباران این زمین در طول تاریخ کرده است.

خدایا به حرمت خون عزیزانمان و زخمهای تن و روح دوستان در بندمان و ناله های شب و روز داغداران این ایام ، ظلم را به مجازات سختش نزدیک تر و نزدیک تر فرما.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 22:17  توسط سیده زینب بحرینی  |