خدای من!تو را امشب به نام مردی می خوانم که از فرط تنهایی سر به چاه برد و پشت به همه ی سیاهی ها سخن با تیرگی چاه گفت و شکوه به آسمان نکرد. خدای علی(ع)! من امشب اما و همه ی شبها و روزها سر به آسمان بلند کرده ام و شکوه با تو می گویم. شکوه با خدایی می گویم که تنهایی و غربت ما را می بیند و صبر می کند. خدایی که ناله های شب و روز مادران و پدران و همسران شهدای سبز این سرزمین را می بیند و دندان بر جگر می نهد. خدایی که چشمان منتظر خانواده های اسیران در ستم را می بیند و نمی دانم هنوز، خود در انتظار چیست که طاقت می آورد و دری به امید نمی گشاید.
خدای من! بارها و بارها صدایت کردم نه فقط من که ملیونها ستم کشیده و رنج برده در سراسر این کره ی خاکی صدایت کرده ایم که نجاتمان دهی و رهایمان کنی از این همه جور و یا دست کم ظالمان آگاه کنی و هدایت اما ... . تو بیش از آنچه در خیال ضعیفی چون من بیاید می دانی که چه بندگان عجولی آفریده ای و می دانی که صبر چه واژه ی غریبی است نزد این مخلوق ضعیف تو. اما این را هم خوب شاهدی که تا همین لحظه هم که حساب کنی کم صبر نکرده ایم بر این بلای عظیم و اصلا مگر راهی برایمان مانده جز صبر و خواهش و التماس و التجا و زاری به درگاهت. نه اینکه دست بر دست نهاده و روی به آسمان گرفته در کنج آرامش به دعا نشسته باشیم نه هرگز! اما تو خود دیدی و می بینی که چه می کنند با مردمانی که پای از خانه بیرون گذاشتند و دستهایشان را مشت کردند و فریاد حق طلبی و عدالت جویی برآوردند. خودت دیدی که چه خونها ریختند و چه اسارتها بردند.
خدای من! نسل من برای دیدن روی آزادی و چشیدن طعم عدالت بیش از ۱۲ سال است که صبر کرده است و فقط تو می دانی که چه لحظات تلخ و دردناکی از سرگذرانده است و تحمل کرده است تا روزی که سر به آسمان بلند می کند و شکر می کند از تو بشنود: که این پاداش توست مخلوق من برای تحمل ات و برای شکیبایی ات. خدای خوب من! یعنی می شود به حق مرد تنهای این شب، رسیدن چنین لحظه ای را نزدیک تر کنی؟!
خدای مهربان من! همه ی مردم این خاک تو را امشب می خوانند و عده ای به اضطرار بیشتر صدایت می کنند. کسی همسرش را، کسی پدر یا مادرش را، کسی فرزندش را و کسی چون من دوستانش را از تو می خواهد. خدایا به صدای مضطرشان سوگندت می دهیم که بیش از این به انتظار رهایشان نکنی و ناله هایشان را بی جواب نگذاری.
در جلسه ی امروز بیدادگاه انقلاب مخملی، پس از حجاریان و امین زاده که هر یک به طرز ماهرانه ای اعترافات! کردند، در متن کیفر خواست هم مطلبی به نام اعترافات عبدالله رمضان زاده خوانده شد. از مدتها پیش رمضان زاده و تحلیل های واقع گرایانه اش را می پسندیدم. همیشه برایم یکی از دوست داشتنی ترین شخصیتهای سیاسی اصلاحطلب بوده و هست. همیشه در اردوهای شاخه جوانان مشارکت یکی از کسانی که برای آمدنش لحظه شماری میکردیم همین عزیزی بود که امروز با اعترافات هوشمندانه اش بار دیگر ستودمش.
در اعترافات منتسب به رمضان زاده آمده است:
"هرطور به مسئله انتخابات نگاه ميكنم به اين نتيجه ميرسم كه انتخابات در مسير قانوني و درست انجام شده و پذيرش آن براي همه تكليف قانوني است، نبايد درآن شبهه ايجاد كرد. "
جالب است که رمضان زاده حرفی از نتیجه ی انتخابات نزده و در مورد خود امر انتخابات اظهار نظر کرده است و پذیرش انتخابات را برای همه تکلیف قانونی دانسته است. امری که قبل از این هم همواره به آن اعتقاد داشته است.
نکته ی جالب دیگری که در این متن دیده می شود اعتراف به اشتباه در تحلیل است:
"حضور گسترده مردم در انتخابات اخير نشانه عملي اعتماد به نتيجه مشاركت سياسي در كشور پس از 30 سال است. ما بايد بخاطر تحليل غلط از مردم عذرخواهي كنيم، چون قبلاً به مردم گفتيم اگر مشاركت حداكثري شود، ما پيروزيم، ولي حالا كه مشاركت حداكثري شد ما پيروز نشديم، بنابر اين تحليل ما اشتباه بود و ازاين بابت بايد عذرخواهي كنم. "
در اینجا هم رمضان زاده با زیرکی، به خلاف انتظار بودن نتیجه ی انتخابات اشاره کرده است و تنها به دلیل اشتباه بودن تحلیل عذر خواهی کرده است. انگار دارد به راستی از همه ی کسانی که پیش از انتخابات برایشان سخنرانی کرده و این تحلیل را ارائه داده است، عذر خواهی می کند و به بهترین زبان می گوید که خوش باوریش به سلامت حداقلی انتخابات و صیانت مجریان انتخابات از رای مردم، باعث تحلیل غلط او از انتخابات شده است و اینک از این خوش باوری عذرخواهی می کند.
دقت اش و هوشمندی اش را می ستایم،اگرچه حتی اگر بدترین اعترافات را هم به او نسبت می دادند، از بلندمرتبگی اش در ذهنم ذره ای کاسته نمی شد،همچنان که هنوز ابطحی، سعید شریعتی، مسعود باستانی و همه ی کسانی که به ناکرده های خود و دیگران اعترافات! کرده اند، در نظر هیچ ایرانی ذره ای از عزتشان کاسته نشده است.



