تبليغاتX
صدای سکوت

خدایا! امشب تو را می خوانم به نام علی(ع). به نام مردی که دست سیاه رویان به خون سرخش آغشته شد. دست بدترین های مخلوقاتت. دست کسانی که علی را فقط برای عدل و حق طلبی اش، نه به نبرد که به خدعه وخیانت و نه در قتال که در نماز و به سجده ی بر آستان تو به شهادت رساندند. 

خدای من!تو را امشب به نام مردی می خوانم که از فرط تنهایی سر به چاه برد و پشت به همه ی سیاهی ها سخن با تیرگی چاه گفت و شکوه به آسمان نکرد. خدای علی(ع)! من امشب اما و همه ی شبها و روزها سر به آسمان بلند کرده ام و شکوه با تو می گویم. شکوه با خدایی می گویم که تنهایی و غربت ما را می بیند و صبر می کند. خدایی که ناله های شب و روز مادران و پدران و همسران شهدای سبز این سرزمین را می بیند و دندان بر جگر می نهد. خدایی که چشمان منتظر خانواده های اسیران در ستم را می بیند و نمی دانم هنوز، خود در انتظار چیست که طاقت می آورد و دری به امید نمی گشاید.

خدای من! بارها و بارها صدایت کردم نه فقط من که ملیونها ستم کشیده و رنج برده در سراسر این کره ی خاکی صدایت کرده ایم که نجاتمان دهی و رهایمان کنی از این همه جور و یا دست کم ظالمان آگاه کنی و هدایت اما ... . تو بیش از آنچه در خیال ضعیفی چون من بیاید می دانی که چه بندگان عجولی آفریده ای و می دانی که صبر چه واژه ی غریبی است نزد این مخلوق ضعیف تو. اما این را هم خوب شاهدی که تا همین لحظه هم که حساب کنی کم صبر نکرده ایم بر این بلای عظیم و اصلا مگر راهی برایمان مانده جز صبر و خواهش و التماس و التجا و زاری به درگاهت. نه اینکه دست بر دست نهاده و روی به آسمان گرفته در کنج آرامش به دعا نشسته باشیم نه هرگز! اما تو خود دیدی و می بینی که چه می کنند با مردمانی که پای از خانه بیرون گذاشتند و دستهایشان را مشت کردند و فریاد حق طلبی و عدالت جویی برآوردند. خودت دیدی که چه خونها ریختند و چه اسارتها بردند. 

خدای من! نسل من برای دیدن روی آزادی و چشیدن طعم عدالت بیش از ۱۲ سال است که صبر کرده است و فقط تو می دانی که چه لحظات تلخ و دردناکی از سرگذرانده است و تحمل کرده است تا روزی که سر به آسمان بلند می کند و شکر می کند از تو بشنود: که این پاداش توست مخلوق من برای تحمل ات و برای شکیبایی ات. خدای خوب من! یعنی می شود به حق مرد تنهای این شب، رسیدن چنین لحظه ای را نزدیک تر کنی؟!

خدای مهربان من! همه ی مردم این خاک تو را امشب می خوانند و عده ای به اضطرار بیشتر صدایت می کنند. کسی همسرش را، کسی پدر یا مادرش را، کسی فرزندش را و کسی چون من دوستانش را از تو می خواهد. خدایا به صدای مضطرشان سوگندت می دهیم که بیش از این به انتظار رهایشان نکنی و ناله هایشان را بی جواب نگذاری.

+ نوشته شده در  جمعه 20 شهریور1388ساعت 0:58  توسط سیده زینب بحرینی  |